ورود و ثبت نام

پرکاربردترین لغات زبان انگلیسی – قسمت سوم ( حروف ربط، قیدها، حروف تعریف، اسم ها و صفت ها)

پرکاربردترین لغات زبان انگلیسی

در قسمت اول و دوم دوره آموزشی لغات پرکاربرد زبان انگلیسی با افعال ، ضمایر و حروف اضافه آشنا شدیم. اگر دو مقاله اول را هنوز نخوانده اید اینجا و اینجا می توانید مطالعه کنید.

در این قسمت شما را با حروف ربط، قیدها، حروف تعریف، اسم ها و صفت ها آشنا میکنیم. کلمات انتخاب شده بر اساس لیست صدتایی آکسفورد است.  (لیست صدتایی آکسفورد چیست؟ اینجا توضیحات بیشتر را خواهید یافت.)

حروف ربط، قیدها و حروف تعریفی که در لیست صدتایی آمده به قرار زیر است:

the , and , a , that , not , as , this , but , or , an , there , so , up , if , about , when , no , than, then , only , also , back, well, way , because, most

اسم ها و صفت هایی که در لیست صدتایی آکسفورد آمده به شرح زیر است:

one , all , time , just , people , year , good , two , first , even , new , day , way

حروف ربط ، قیدها، حروف تعریف

معنی the , a , an (حروف تعریف)

معنی the

1.هر گاه the قبل از اسم (noun) بیاید یعنی آن اسم، قبلا در موردش صحبت شده یا نزد ما شناخته شده است. معادل “اسم معرفه” در فارسی.

مثال:

?Can you give me the book

میتونی کتاب را به من بدهی؟

توضیح:  book به یک کتاب بخصوص اشاره دارد که نزد گوینده و شنونده شناخته شده است. از این رو قبل از آن از the استفاده کردیم.

2. کابرد دیگر the هنگامی است که بخواهیم به چیزی اشاره کنیم که در جهان، فقط یکی از آن موجود است.

مثال:

.The Caspian Sea is the biggest lake in the world

دریای خزر بزرگترین دریاچه جهان است.

3.بعضی اوقات وقتی از the قبل از اسم استفاده میکنیم،یعنی به همه مصادیق بیرونی آن اسم اشاره داریم.

مثال:

.The tiger has become extinct in many parts of the world

ببر در بسیاری از نقاط جهان منقرض شده است.

توضیح: the tiger در اینجا به یک ببر بخصوص اشاره ندارد بلکه به همه ببرهای جهان اشاره دارد.

4. در بعضی موارد، the قبل از صفت می آید و باعث میشود صفت، نقش اسم را ایفا کند.

مثال:

.The poor are protesting against inequality in the society

فقرا به نابرابری در جامعه اعتراض دارند.

توضیح: poor صفت است به معنای “فقیر” که قبل از آن the آمده. بنابراین معنای “فقیر” را از دست میدهد و نقش اسم را به خود میگیرد. the poor در اینجا به همه افرادی اشاره دارد که از فقر رنج میبرند.

5. the میتواند قبل از دو صفت یا قید بیاید تا نشان دهد چگونه یک چیز یا متغیر بسته به چیز دیگر تغییر میکند. با مثال زیر، به خوبی نکته را متوجه خواهید شد.

مثال:

.The longer I live with you, the more I like you

هر چه بیشتر با تو زندگی میکنم،  بیشتر ازت خوشم می آید.

توضیح: longer صفت تفضیلی است و more قید است که قبل از هر دوی آنها the آمده است. متغیر اول، زندگی کردن شخص الف با شخص ب است (The longer I live with you). و متغیر دوم، احساس شخص الف نسبت به شخص ب است (the more I like you) . هر چقدر متغیر اول بیشتر و طولانی تر باشد، متغیر دوم شدیدتر میشود. در این حالت از the قبل از صفت و قید استفاده کردیم.

6.  استفاده از the قبل از تاریخ ها و دوره های زمانی.

مثال:

a the sixties

دهه شصت

Thursday the 19th of May

پنجشنبه نوزدهم ماه می

معنی a

1.a قیل از اسم به کار میرود و بدین معناست که به شخص یا چیز به خصوصی اشاره نداریم. بلکه معنای عام آن مد نظر است. چنین اسمی در فارسی معادل “اسم نکره” است.

مثال:

.I need a new car

خودرویی جدید احتیاج دارم.

2.a به معنای “یک”

مثال:

a hundred dollars

یکصد دلار

3.a به معنی “هر، همه”

مثال:

.A child needs mom and dad

هر بچه ای به مامان و بابا احتیاج دارد.

معنی an

کاربرد و معنای an دقیقا مثل a می باشد با این تفاوت که an فقط قبل از اسمی می آید که با حرف صدادار شروع شده باشد.

مثال:

.I ate an apple two hours ago

دو ساعت پیش سیبی خوردم.

.It is raining outside. Take your umbrella with you

بیرون باران می آید. چترت را با خودت ببر.

معنی and , that

معنی and (حرف ربط)

1.and به معنی “و” برای اتصال دو کلمه یا دو بخش از یک جمله و یا اتصال دو جمله به کار میرود.

مثال:

apple and orange

سیب و پرتغال

.I live in Mashhad and Hamid in Tehran

من در مشهد و حمید در تهران زندگی میکند.

.He got out of his house and got on the taxi

او از خانه بیرون آمد و سوار تاکسی شد.

معنی that

1.that هنگامی که حرف ربط باشد بعد از فعل، اسم یا صفت می آید و آغازگر بخش جدید جمله است. در اینجا that  یعنی “که”.

مثال:

.He said that he would go on a trip

او گفت که به مسافرت خواهد رفت.

?Is it true that you failed the exam

آیا حقیقت دارد که در امتحان مردود شدی؟

2.that هنگامی که قید باشد قبل از صفت می آید و معنای آن را تشدید میکند. در اینجا that یعنی ” به آن”

مثال:

.I’ve never seen a ship that big before

کشتی به آن بزرگی قبلا ندیده بودم.

معنی not , as

معنی not (قید)

1.not معادل “ن” در فارسی است که به ابتدای افعال اضافه شده و آنها را منفی میکند. not معادل “نیست” نیز می باشد. مخفف not،

n’t است.

مثال:

.He can’t swim

او نمی تواند شنا کند.

.He doesn’t play football

او فوتبال بازی نمیکند.

.He is not a teacher

او معلم نیست.

2.استفاده از not محدود به مورد بالا نیست. بعضی اوقات Not قبل از کلمه یا گروهی از کلمات می آید و معنای منفی به آنها میدهد.

مثال:

.I like most fruits but not watermelon

من از اکثر میوه ها خوشم می آید اما هندوانه خیر. ( اما هندوانه نه)

?Can we watch the television

Not now

آیا میتوانیم تلویزیون تماشا کنیم؟

الان نه

معنی as (حرف ربط)

1.as به معنی “مادامی که، وقتی که”

مثال:

.He was shot in the leg as he tried to use his gun

وقتی که تلاش کرد از تفنگش استفاده کند از ناحیه پا هدف گلوله قرار گرفت.

.You may change the way you think about life as you get older

ممکن است طرز فکرت در مورد زندگی تغییر کند مادامی که مسن تر میشوی.

2.as به معنی ” به عنوانِ”

مثال:

 .She works as an engineer in the company

او در شرکت به عنوان مهندس مشغول به کار است.

.Whatever you say can be used as evidence against you in the court

هر آنچه میگویی می تواند به عنوان مدرک علیه خودت در دادگاه استفاده شود.

3. as به معنی ” به مانندِ، مانند”

مثال:

.This years, as in previous years, only few people bought his products

امسال، به مانند سالهای پیش، فقط تعداد کمی افراد محصولاتش را خریدند.

4.as به معنی “از آنجایی که، زیرا، چون”

مثال:

.You can buy that luxurious car as you are very rich

شما میتوانید آن ماشین لوکس را بخرید از آنجایی که بسیار ثروتمند هستید.

معنی this , but

معنی this (قید)

this وقتی به عنوان قید استفاده شود به معنی “به این” می باشد. و معمولا پیش از صفت می آید.

مثال:

.I’ve never seen them this happy

هرگز آنها را به این خوشحالی ندیده بودم.

معنی but

1.but هنگامی که حرف ربط باشد به معنی “اما” است.

مثال:

.The film was lengthy, but it was interesting

فیلم طولانی بود اما جذاب بود.

2. but هنگامی که در نقش قید ظاهر شود به معنی “فقط” می باشد.

مثال:

.We can but try

فقط می توانیم تلاش کنیم.

معنی or , there

معنی or (حرف ربط)

1.or به معنی “یا”

مثال:

?Do you like coffee or tea

از قهوه خوشت می آید یا چای؟

2.or به معنی “در غیر اینصورت، وگرنه”

مثال:

.He must love his job or he wouldn’t have stayed in that company all these years

او حتما عاشق شغلش است وگرنه همه این سالها در آن شرکت باقی نمی ماند.

معنی there (قید)

1.there به معنی “آنجا”

مثال:

.I left home early but I couldn’t arrive there on time

خانه را زود ترک کردم اما نتوانستم به موقع آنجا برسم.

معنی so , up (قید)

معنی so

1.so به معنی “خیلی”

مثال:

.I was so tired when the match was over

هنگامی که مسابقه تمام شد خیلی خسته بودم.

2.so گاهی بعد از فعل به کار میرود و برای جلوگیری از تکرار کلماتی است که قبلا بیان شده.

مثال:

?Is Ali coming to our wedding ceremony

.I hope so

آیا علی به جشن ازدواج ما می آید.

امیدوارم که چنین باشد.

3.so به معنی “خب، پس”. در این حالت so برای جلب توجه مخاطب به منظور پرسیدن سوال یا آغاز مکالمه استفاده میشود.

مثال:

?So, when are you going to finish your graduate studies

خب، چه موقعی قرار است تحصیلات تکمیلی ات را به پایان برسانی؟

معنی up

1.up هنگامی که قید باشد نشان دهنده ارتقا به موقعیت فیزیکی یا سطح بالاتر یا افزایش در مقدار، ارزش یا تعداد است.

مثال:

.The cold weather has pushed the sales of warm clothes up

هوای سرد باعث افزایش فروش لباس گرم شده است.

.They put the glasses up on the highest shelf

آنها لیوان ها را در بالاترین قفسه گذاشتند.

معنی if , about

معنی if (حرف ربط)

1.if به معنی “اگر”. در جملات شرطی استفاده میشود.

مثال:

.if the weather is nice, we will go to the park

اگر هوا خوب باشد، به پارک خواهیم رفت.

.If I were a bird, I would fly

اگر پرنده ای می بودم، پرواز میکردم.

2.if به معنی “آیا”. در اینجا هم معنی whether است.

مثال:

.Ask him if he is willing to come

از او سوال کن آیا مایل است بیاید.

3.if گاهی نقش اسم را به خود میگیرد.

مثال:

.He is definitely the winner of the match. There are no ifs and buts

او قطعا برنده بازی است. هیچ اما و اگری وجود ندارد.

معنی about (قید)

1.about به معنی “تقریبا، حدودا”. قبل از مقدار یا عدد می آید.

مثال:

.They got married about twenty years ago

آنها تقریبا بیست سال پیش ازدواج کردند.

2.about به معنی “حول و حوش،  اطراف”

مثال:

.He always leave her books lying about

او همیشه کتابهاش را اطراف رها میکند.

3. about به معنی “نزدیک”

مثال:

.Is Ali about? I want to talk to him

آیا علی نزدیک است؟ میخواهم باهاش صحبت کنم.

معنی when , no (قید)

معنی when

when وقتی قید باشد به معنی “چه موقع، چه وقتی” است.

مثال:

?when did you eat breakfast

چه موقع صبحانه خوردی؟

معنی no

no هم میتواند گاها در نقش قید ظاهر شود. در این حالت، جمله را منفی کرده و همان نقش not را ایفا میکند.

مثال:

.There are no more than ten books on the table

بیش از ده کتاب بر روی میز وجود ندارد.

معنی than, then (قید)

معنی than

than هنگامی که قید باشد، دو عبارت یا دو جمله واره را به یکدیگر متصل میکند.

مثال:

.You shouldn’t eat meat more than the recommended amount

نباید گوشت را بیش از مقدار توصیه شده بخوری.

معنی then

1.then به معنی “در آن موقع”

مثال:

.Please send me your documents on Sunday. I’ll have time to read them then

لطفا مدارکت را روز یکشنبه برایم بفرست. آن موقع وقت دارم آنها را بخوانم.

2. then به معنی “بعد، سپس”

مثال:

.I watched television, then I had my dinner

تلویزیون تماشا کردم، سپس شامم را خوردم.

3.then به معنی ” پس، در نتیجه، تا”

مثال:

.Study hard, then you will pass the exam easily

زیاد مطالعه کن تا در امتحان به راحتی قبول شوی.

معنی only , also (قید)

معنی only

1.only به معنی “فقط”

مثال:

.He is only ten years old

او فقط ده سالش است.

2.only به معنی “اخیرا، همین الان”.

مثال:

.I’ve only just done my homework

همین الان تکالیفم را انجام دادم.

معنی also

1.also به معنی “همچنین”

مثال:

.I speak English and also a little French

من انگلیسی صحبت میکنم و همچنین کمی فرانسوی.

معنی back , well (قید)

معنی back 

1.back به معنی “بازگشت، برگشت”

مثال:

?When do you go back to your home

چه موقعی به خانه ات بازمیگردی؟

معنی well 

1.well به معنی “به خوبی”

.He plays tennis well

او تنیس را به خوبی بازی میکند.

معنی way , because

معنی way (قید)

way اگر در نقش قید ظاهر شود، به معنی “خیلی” است.

مثال:

.The weather was way too cold

هوا خیلی سرد بود.

معنی because (حرف ربط)

because به معنی ” زیرا ، چون، به این دلیل که”

مثال:

.He can’t buy the car because it is expensive

او نمی تواند ماشین را بخرد چون گران است.

معنی most (قید)

1.most معادل “ترین” در فارسی می باشد که به آخرین صفت اضافه میشود. در انگلیسی most قبل از صفت می آید.

مثال:

.It is the most expensive apartment in the city

گرانترین آپارتمان در شهر می باشد.

2. گاهی اوقات most معادل “تر” در فارسی می باشد که به آخر صفت اضافه می شود. در این حالت، هیچ صفتی بعد از most نمی آید.

مثال:

?Which film do you like most

از کدام فیلم بیشتر خوشت می آید؟

معنی first , all (قید)

معنی first 

1.first به معنی “اول”

مثال:

.Before going to the park , I have to wash the dishes first

قبل از رفتن به پارک، اول باید ظرف ها رو بشورم.

2.first به معنی “دفعه اول، بار اول”

مثال:

.I first met him at a birthday party

دفعه اول او را در جشن تولد ملاقات کردم.

معنی all 

all به معنی “کاملا، خیلی”

مثال:

.I am all tired at the moment

در حال حاضر من کاملا (خیلی) خسته ام.

معنی even , just (قید)

معنی even

even به معنی “حتی”

مثال:

.Everyone passed the exam, even a lazy student like Hossein

همه در امتحان قبول شدند، حتی دانش آموز تنبلی مثل حسین.

معنی just

1.just به معنی “فقط”

مثال:

.The film is just about crime and violence

فیلم فقط درباره جرم و خشونت است.

.I just want to be with you tonight

من فقط میخواهم امشب با تو باشم.

2.just به معنی “اخیرا، همین الان”

مثال:

.I’ve just finished my homework

همین الان تکالیفم را به پایان رساندم.

.They’ve just sent you an e-mail. Please read it

آنها اخیرا ایمیلی برایت ارسال کردند. لطفا آن را بخوان.

3.just به معنی “دقیقا”

مثال:

.He is just like his brother and sister

او دقیقا شبیه برادر و خواهرش است.

.This is just the book I was looking for

این دقیقا همان کتابی است که دنبالش بودم.

4. just به معنی “الان، به زودی، خیلی زود”

مثال:

.The football match is just beginning

مسابقه فوتبال به زودی (الان) شروع میشود.

اسم ها و صفت ها

معنی one , two (اسم)

معنی one

one به معنی ” یک، عدد 1″

مثال:

.There is only one book on the table

فقط یک کتاب بر روی میز موجود است.

معنی two

two به معنی “دو ، عدد 2”

مثال:

.There are two pens in the bag

دو خودکار در کیف موجود است.

معنی people , year (اسم)

معنی people

1.people به معنی “مردم ، افراد”

مثال:

.There are 20,000 people in the stadium

20,000 نفر در استادیوم حضور دارند.

معنی year

year به معنی “سال”

مثال:

.I graduated from university last year

من سال پیش از دانشگاه فارغ التحصیل شدم.

معنی day , time (اسم)

معنی day

1.day به معنی “روز” ( 24 ساعت)

مثال:

seven days of the week

هفت روز هفته

2.day به معنی “روز” (هنگامی که هوا روشن است)

.A human usually works during the day and sleeps at night

انسان معمولا طی روز کار میکند و شب میخوابد.

معنی time

1.time به معنی “وقت ، زمان”

مثال:

.I want to spend more time with my wife and child

میخواهم زمان بیشتری را با زن و بچه ام بگذرانم.

2.time به معنی “دفعه، مرتبه”

مثال:

?Do you remember the last time we went to the swimming pool

دفعه آخری که به استخر شنا رفتیم یادت می آید؟

?How many times do you brush your teeth a day

چند مرتبه در روز دندانهایت را مسواک میزنی؟

3.time به معنی “اوقات”

مثال:

 .We hope you enjoy your time in our restaurant

امیدواریم در رستوران ما از اوقات خود لذت ببرید.

معنی new , good (صفت)

معنی new

new به معنی “جدید، نو”

مثال:

.He needs a new car

او به خودروی جدیدی احتیاج دارد.

.Happy new year

سال نو مبارک

معنی good

good به معنی “خوب”

.I have many good friends

من دوستان خوب زیادی دارم.

.Vegetables and fruits are good for your health

سبزیجات و میوه ها برای سلامتی ات خوب هستند.

معنی first , even (صفت)

معنی first 

1.first به معنی “اولین”

مثال:

 .He is the first person to win the lottery

او اولین شخصی است که قرعه کشی را برنده میشود.

2.first به معنی “اول، نفر اول”

مثال:

.Ali won the first prize in chess competition

علی در مسابقات شطرنج، جایزه نفر اول را برنده شد.

معنی even 

1.even به معنی “مسطح”

مثال:

.Find an even ground to play football

برای فوتبال بازی کردن، زمین مسطح پیدا کنید.

2.even به معنی “با ثبات، کم نوسان”

مثال:

.Running at an even pace, he covered about ten miles in the first two hours

در حالی که با سرعت یکنواختی می دوید، حدودا ده مایل را در دو ساعت اول پیمود.

3. اعداد زوجی که به راحتی تقسیم بر دو میشوند، در انگلیسی even می گوییم.

مثال:

.two , four , six , eight , ten are examples of even numbers

2 , 4 , 6 , 8 , 10 مثالهایی هستند از اعداد زوج.

4.even به معنی “بی حساب، سر به سر”

.If you pay me 1000 dollars, we’ll be even

اگر 1000 دلار به من پرداخت کنی، بی حساب ( سر به سر) میشویم.

 

معنی way ,just (صفت)

معنی just

just به معنی “عادل، برخوردار از عدالت”

.Nowadays, it is big luck to live in a just society

این روزها، زیستن در جامعه ای برخوردار از عدالت شانس بزرگی است.

معنی way

1.way به معنی “راه، روش”

مثال:

.We finally found a way to save the child

نهایتا برای نجات بچه راهی را یافتیم.

.If you think carefully and trust yourself, you will certainly find a way to solve the problem

اگر با دقت فکر کنی و به خودت اعتماد کنی، قطعا روشی برای حل مساله خواهی یافت.

2.way به معنی “راه، مسیر” ( به منظور پیمودن مسافت)

مثال:

.There is a long way from here to Mashhad

از اینجا تا مشهد راه (مسافت) زیادی است.

.The bus driver understood that he was going the wrong way

راننده اتوبوس متوجه شد که دارد مسیر اشتباه میرود.

رضا توکلی

نظرات



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *